نگاهی انسانی به دلایل عدم رشد و توسعه اقتصادی ایران

                                                                            

اهمیت نقش انسان در رشد و توسعه جوامع و وزن و جایگاهی که باید در این رهگذر به او سپرده شود از موضوعات برجسته در متون اقتصادی و اجتماعی بوده است.پیشینه ادبیات مربوط به نقش انسان در رشد و توسعه اقتصادی به پایه گذاری علم اقتصاد و دیدگاههای آدام اسمیت برمی گرد.تاکید این نظریه بر نقش ابزاری انسان در رشد و توسعه بوده است.در نظریات کلاسیک انسان تنها بعنوان یکی از نهاده ها در چرخه تولید مطرح بوده است و انباشت سرمایه عامل کلیدی در رشد و توسعه اقتصادی مطرح بوده است.در این میان "انسان" بودن عامل کار و تفاوت کلیدی آن با عامل سرمایه به فراموشی سپرده شده بود.نظریه پردازان کلاسیک همواره نگاهی فیزیکی به انسان داشته اند و آن را به عنوان عامل تولید می پنداشتند.آرام آرام انسان بودن عامل کار در چارچوب اصطلاح نیروی انسانی در نظریات جدید خودنمایی کرد.مارکس به اهمیت نیروی انسانی در کار بدلیل نقش آن در انباشت سرمایه نظر داشت.پس از او شومپیتر پا را فراتر گذاشت و به نقش نوآوران و مبتکران که هادیان سرمایه محسوب می شوند پرداخت.پس از آن کینز و هواداران وی نیز رشد و توسعه را نیازمند وجود سرمایه دانستند و با توجیه لزوم دخالت دولت به مشکل بیکاری پرداختند.نورکس هم بیکاری پنهان را عاملی برای انباشت سرمایه دانست و به کارگیری آنرا در بخش صنعت مورد توجه قرار داد.با گذری بر دیدگاههای یاد شده درباره نقش انسان در فرایند تولید،رشد و توسعه اقتصادی،دیده می شود در همه این دیدگاهها آنچه اهمیت دارد سرمایه مادی و فیزیکی و نقش آن در تولید و رشد اقتصادی است.در این دیدگاهها انسان تنها بعنوان عامل تولید برای در هم آمیختن با سرمایه فیزیکی مطرح شده است.بررسی این موضوع و دلایل عدم رشد و توسعه اقتصادی ایران با نگاه به شاخصهای انسانی از چند جنبه قابل بررسی است:

1)فرار مغزها:پدیده فرار مغزها در سالهای اخیر از مهمترین مسائل بحث برانگیز در کشورهای کمتر توسعه یافته بوده است.واژه "مغزها"همه  دانشمندان، مبتکران،مخترعان،تکنسینها،کارگران ماهر و خلاق،مهندسان،پزشکان،جراحان،متخصصان و دیگر افرادی را دربرمی گیرد که دانشهای کمیاب جامعه را دارا هستند.کین معتقد است که علت ریشه ای همه مهاجرتها شکست جوامع در برآوردن نیازها و آرزوهای مهاجرت کننده است.بنابراین فرار مغزها که نتیجه مهاجرت یا کوچ افراد تحصیل کرده از کشوری به کشور دیگر است،ریشه در نیازها دارد.طیف این نیازها برای نخبگان و متخصصان هر کشور متفاوت است و ابعاد گوناگون سیاسی،اجتماعی،امنیتی،اقتصادی،علمی و تخصصی را شامل می شود.باید گفت سرمایه انسانی و منابع طبیعی در رشد اقتصادی کشورها اثرات تعیین کننده دارد،اما تحقیقات تجربی نشان داده است که سرمایه گذاری در منابع انسانی بیش از سرمایه گذاری در منابع طبیعی به رشد اقتصادی کمک می کند.مهمترین و واضح ترین تاثیر فرار مغزها،اتلاف هزینه هاست.یعنی هزینه هایی که صرف تعلیم و تربیت نیروهای ماهر و تحصیل کرده شده است.با توجه به اینکه آموزش و پرورش یک کالای عمومی به حساب می آید و یک نوع سرمایه گذاری برای آینده به حساب می آید،بنابراین فرار مغزها نوعی فرار سرمایه گذاریهای بارور شده بشمار می رود و صدمات مالی قابل توجه به دنبال دارد.آمارهای منتشر شده توسط صندوق بین المللی پول نشان می دهد که ایران در میان 61 کشور در حال توسعه ،رتبه نخست را در فرار مغزها دارد.روند فزاینده فرار مغزها در ایران از اوایل انقلاب و همگام با تعطیلی سه ساله دانشگاهها به دلیل انقلاب فرهنگی آغاز شد.در این مدت بسیاری از متخصصان ایرانی بدلیل شرایط سیاسی پیش آمده،کشور را ترک گفتند.آمار جالب توجهی در این زمینه سالیان پیش منتشر شد گویای این نکته است که در حالی که در دانشگاههای کشور،حدود 1500 مدرس با درجه استادی مشغول به کارند،فقط در آمریکای شمالی 1826 ایرانی با داشتن درجه پروفسوری در حال تدریس هستند!  

2)سرمایه اجتماعی:سرمایه اجتماعی در چند دهه اخیر بعنوان یکی از مهمترین مباحث در میان اندیشمندان شاخه های مختلف علوم اجتماعی و اقتصادی مطرح بوده است.شاید بتوان فصل مشترک علوم اجتماعی و اقتصاد را سرمایه اجتماعی دانست.از دید بانک جهانی،سرمایه اجتماعی چسبی است که پیوند بخشهای مختلف جامعه را نگه می دارد.سرمایه اجتماعی به روابط انسانها با یکدیگر برمیگردد و این نوع سرمایه کالایی عمومی به حساب می آید که کسی به تنهایی مالک آن نیست.سرمایه اجتماعی همانند سرمایه انسانی و سرمایه اقتصادی سرشتی زاینده و مولد دارد.سرمایه اجتماعی به قدرتمند بودن شهروندان در مقابل دولت برمیگردد.شاید بهترین روش سنجش میزان سرمایه اجتماعی،مشارکت مدنی باشد که با درصد سرانه گروهها و موسساتی که مردمان یک جامعه در آن زندگی می کنند سنجیده می شود.باید گفت اگر در جامعه ای  میزان مشارکت مدنی مردم بواسطه وجود سرمایه اجتماعی بیشتر باشد مردم اعتماد متقابل بیشتری به یکدیگر دارند وبه همان نسبت بیشتر در تعیین سرنوشت خود سهیم خواهند بود،که این خود عاملی است بر رشد و توسعه اقتصادی کشورها.شاید بتوان انقلاب اسلامی ایران را بدلیل خواست مردم در ایجاد سرمایه اجتماعی بیشتر دانست که این سرمایه بدلایلی در کشور همواره تغییرات زیادی را شاهد بوده است و همین عامل دلیلی بوده بر عدم رشد و توسعه اقتصادی ایران.

پیرامون نقش انسان در رشد و توسعه اقتصادی میتوان مباحث دیگری چون "هوش ملی"،"توانمندی انسانی"و..... را نیز مطرح کرد.که در حال حاضر این مسائل چالشها و موانع عمده ای در پیشبرد توسعه اقتصادی ایران ایجاد نکرده اند.