از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، دولت برای جلوگیری از سیاسی شدن دانشگاهها  و حرکت دانشجویان به سمت آرمانهای سیاسی، راهکارهای طولانی مدتی را وضع نموده است. راهکارهایی که به صورت پیوسته اجرا شده و مکمل هم بوده و سال به سال وارد فاز جدیدی شده و گوشه ای از فعالیتهای سیاسی دانشگاهها را نشانه می گیرد. استراتژیهایی که نه می توان گفت به طور کامل موفقیت آمیز بوده و نه می توان گفت شکست خورده است.

فاز اول:

در اولین سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، بیشترین فشار بر اساتید منتقد بود. هدف، اخراج اساتید منتقد و به کار گماشتن نفراتی جدید با طرز فکری وابسته به حاکمیت بود. این استراتژی با وجود اینکه با مخالفتهای گسترده در محافل دانشگاهی مواجه شد، با موفقیت نسبی همراه بود. دولت از حضور تشکلهای قدرتمند دانشجویی و میزان نفوذ و قدرت آنها در بین دانشجویان آگاهی کامل داشت، لذا نخستین هدف خود را برخورد با اساتید منتقد قرار داد. چرا که تصور می کرد این هدف کم هزینه ترین راه برای تبدیل دانشگاه به مدرسه ای مطیع و فرمانبر می باشد. بدین ترتیب به ناگاه تعداد زیادی از اساتید منتقد و روشنفکر یا بازنشسته شدند یا از کار برکنار شدند و نفرات جدید جایگزینشان شدند.

فاز دوم:

همزمان با اجرای این پروژه، مسئولین دانشگاهها طرحی را به مرحله اجرا گذاشتند تا بتوانند از نفوذ تشکلهای منتقد دانشجویی و بخصوص انجمنهای اسلامی دانشجویان در میان دانشجویان بکاهند. حاکمیت به این نکته واقف بود که منع ناگهانی فعالیتهای سیاسی دانشجویان در دانشگاهها حساسیت برانگیز است و واکنش پیش بینی نشده ای را در پی خواهد داشت. لذا با محدود کردن صدور مجوز برای برنامه های این تشکلها عزم خود را جزم کرد تا نقش این تشکلها را در دانشگاهها محدود سازد. در آن روزها، تقریبا اکثر تشکلهای منتقد دانشجویی با موانع فراوان در برگزاری مراسم و برنامه های خود مواجه شدند. از طرف دیگر، مسئولین دانشگاهها به منظور تضعیف هر جه بیشتر انجمنهای اسلامی دانشگاهها ایرادات اساسنامه ای از آنها گرفته و آنها را در قوانین و بندها و آیین نامه ها سرگرم ساختند. پس از آن از صدور مجوز برای برگزاری انتخابات شورای مرکزیشان ممانعت به عمل آوردند. در این بین، دانشگاههایی که از پشتوانه دانشجویی قوی برخوردار بودند با حمایت گسترده دانشجویان انتخابات خود را برگزار نمودند. هر چند این انتخابات هرگز مورد پذیرش مسئولین دانشگاهها قرار نگرفت. سایر انجمنها نیز با همان اعضای قبلی خود به فعالیت ادامه می دادند. فعالیتی که اکنون با محدودیتهای بسیار گسترده تری مواجه شده بود. تمامی این اقدامات با فشارها و احضارهای فراوان دانشجویان سیاسی به کمیته های انضباطی و دادگاهها همراه شد.

هر چه زمان می گذشت، این فشارها و محدودیتها با شدت بیشتری اعمال می شد و طیف وسیع تری از دانشجویان را در بر می گرفت. احضارهای گسترده فعالین دانشجویی و رهبران تشکلهای دانشجویی دو هدف عمده را دنبال می کرد:

1)      جلوگیری از پیوستن دانشجویان جدید به این تشکلها  و به نوعی ایجاد فضای ترس و تهدید که اگر دانشجویی در این تشکلها فعالیت کند، با مشکلات انضباطی فراوان روبرو خواهد شد.

2)       جلوگیری از فعالیت سیاسی دانشجویان منتقد و اصطلاحا سر جا نشاندن آنها و دوری آنها از محیطهای سیاسی- دانشجویی برای جلوگیری از ایجاد فضاهای سیاسی

فاز سوم:

با گذشت زمان، اکثریت بدنه دانشجویان سیاسی یکی پس از دیگری از دانشگاهها فارغ التحصیل می شدند و با توجه به محدود شدن فضای فعالیت سیاسی برای سایر دانشجویان، دیگر دانشجوهای جدید وارد این تشکلها نمی شدند. به همین دلیل این تشکلها روز به روز ضعیف تر شده و نقش کم رنگتری را در فضای دانشگاهها ایفا می کردند. در این هنگام بود که حاکمیت فضا را برای نابود کردن ته مانده انجمنهای اسلامی دانشجویان فراهم دید و با صدور نامه ای از وزارت علوم، تمامی انجمنهای اسلامی زیر مجموعه طیف علامه دفتر تحکیم وحدت غیر قانونی اعلام شدند. و دانشگاهها نیز موظف شدند این دستور العمل را به سرعت به مرحله اجرا در آورند. به دانشگاهها ابلاغ شده بود که در صورت مشاهده تخلف، قاطعانه ترین برخورد صورت پذیرد. بدین ترتیب تمامی انجمنهای اسلامی دانشگاهها، توانایی فعالیت علنی خود را در دانشگاهها از دست داده و دانشجویان مخالف این طرح با شدیدترین شکل ممکن تنبیه شدند.

فاز چهارم:

مسئولین دانشگاهها به خوبی واقف بودند که عدم وجود تشکلهای منتقد در دانشگاهها و جلوگیری از فعالیتهای سیاسی رسمی، راهکاری عملی برای از بین بردن انتقاد در سطح دانشگاهها نیست و برای این کار باید به راههای عملی تری توسل جست.در این بین ، تشکلهای موازی و جدیدی به وجود آمدند که کاملا تحت نظر مسئولین دانشگاهها هدایت و خط دهی می شدند و هدفشان پر کردن خلع عدم وجود تشکلهای قبلی بود. این تشکلها با گرفتن مواضع دو پهلو، قصد در جلب حمایت دانشجویان داشتند و بیشتر تمرکزشان روی دانشجویان جدیدالورود بود. چرا که به این نکته آگاه بودند که دانشجویان قدیمی تر از نیت این تشکلها آگاه بوده و هرگز به خواستشان تن نخواهند داد. اما این تشکلهای موازی هیچ گاه در اجرای اهدافشان موفق نشدند. زیرا فضای سنگینی علیهشان در دانشگاهها وجود داشت و از کمترین محبوبیت در میان دانشجویان برخوردار بودند. دلیل این امر نیز، ارتباط اجتماعی دانشجویان قدیمی با دانشجویان جدیدتر بود. این دانشجویان آموزه های خود را سینه به سینه به نسلهای پایین تر خود منتقل می کردند و فضایی را در دانشگاهها ایجاد می کردند که مانع از گسترش فعالیتهای تشکلهای دو پهلو بود و دید سیاسی را در بین دانشجویان به همان شدت قبل حفظ می کرد. برای مقابله با این اتفاق نیز دانشگاههای مختلف، راهکارهای دیگری را اعمال کردند . در بسیاری از دانشگاهها، دانشجویان ورودی جدید، در خوابگاههای جدا از دانشجویان قدیمی تر سکونت داده شدند و نشریات مستقل دانشجویی تعطیل شدند و برنامه های متنوع فرهنگی – اسلامی در میان دانشجویان به مرحله اجرا در آمد. باید پذیرفت این پروژه تا حد زیادی برای موفقیت آمیز بود. اما حوادث انتخابات سال گذشته اب سردی بود بر تمامی اقدامات سیاسی مسئولین تا آن زمان. دیگر دانشجویان از تشکلهای دانشجویی و دانشجویان قدیمی آموزه های سیاسی را یاد نمی رفتند. بلکه این بحثها به خانواده ها منتقل شده بود و خانواده در ایجاد دانشجوهای سیاسی نقش ایفا می کردند. پس از انتخابات ، فعالیتهای سیاسی دانشجویان، شکل جدیدی به خود گرفت. دیگر فعالیتهای سیاسی به شکل متمرکز و تحت نام تشکل و یا تشکلهایی خاص نیست. دیگر هر دانشجو مستقلانه به فعالیت می پردازد و اگر اعتراضی در دانشگاهها رخ دهد ناشی از صدور بیانیه و دعوت به تجمع از طرف عده ای مشخص نیست و برگرفته از اعتراضاتی است که کل جامعه را در بر می گیرد. درست است که اکنون، فضای دانشگاهها به طور کامل تحت کنترل حاکمیت در آمده است ولی فعالیتهای اعتراضی دانشجویان به نحوی پیش بینی نا پذیر شده است. اگر تا دیروز ، فردی یا گروهی به اسم رهبر و خط دهنده حرکتهای دانشجویی در هر دانشگاه به حساب می آمد، اکنون این رهبری وجود ندارد و افرادی گم نام ولی به تعداد بسیار بیشتر فعالیتهای دانشگاهها را مستقل از هم اداره می نمایند. شاید  ضعف دانش سیاسی،  قرار نگرفتن در فضای فعالیتهای سیاسی و منتقدانه را بتوان از دلایل گمنامی این دانشجویان به حساب آورد. و همین امر دلیلی بوده بر اینکه طی سال گذشته، دانشگاهها کمتر پیشرو حرکتهای اعتراضی باشند و اگر پیش از این، آرمانهای حرکتهای سیاسی جامعه از دانشگاهها بیرون می آمد،و به نحوی دانشگاه خواستگاه سایر جنبشها و حرکتهای تحول طلبانه بود، اکنون جامعه است که محرک دانشگاهها به حساب می آید و حرکتهای سیاسی دانشگاهها در پی حرکتهای سیاسی دانشگاهها در پی حرکتهای سیاسی مردم ایجاد می شود.

فاز پنجم

اکنون فعالیتهای سیاسی دانشگاهها به مراتب پایدار تر و شکست ناپذیرتر شده است. دیگر سرکوب دانشجویانی که فعالیتهای سیاسی می کنند ولی فعالیتهای سیاسیشان آشکار نیست، اسان نیست. باید دید دانشگاهها تا چه اندازه در کنترل این شرایط جدید موفق خواهند بود. به نظر می رسد که مسئولین دانشگاهها خطر گسترش این نوع از فعالیتها را در خود حس کرده و فاز جدیدی مدرسه کردن دانشگاهها به مرحله اجرا در خواهند آورد. این فاز باز هم با محکومیتهای شدید دانشجویان در کمیته های انضباطی و دادگاهها و نیز طرحهای گسترده فرهنگی همراه خواهد بود. طرحهایی که هم اکنون نیز اجرایشان آغاز شده و شکل جدیدتری به خود گرفته است. به نظر می رسد میزان این طرحها به شکل چشم گیری افزایش  یابد. از جمله این طرحها به طرح وسوسه انگیز ضیافت اندیشه می توان اشاره کرد که در طول ماه مبارک رمضان در اکثر دانشگاهها به مرحله اجرا در آمد. شرکت دانشجویان در این طرح و حضور به مدت یک ماه در کلاسهای فرهنگس و سیاسی مربوطه، بمنزله گذراندن چهار واحد از دروس عمومی بود. حاکمیت اینک  بدین نتیجه رسیده است که باید  افکار دانشجویان را نشانه گرفت و اندیشه هایشان را اصلاح کرد. باید دید و منتظر ماند که آیا حاکمیت قادر خواهد بود این فاز را با موفقیت پشت سر بگذارد؟؟

لینک در ادوار نیوز